رقابت آری تخریب هرگز
دی ۳, ۱۳۹۴
نهم دی
دی ۱۰, ۱۳۹۴

سالگرد شهدای کربلای ۴

یادی از شهدای غواص کربلای ۴

دلتنگ تنهای از دوستان سفر کرده

             هیچ وقت فکر نمی کردم سی سال بگذرد واز فراغ دوستانی زنده باشم که آخرین کلماتشان را با ما گفتن وما را آتش زدند ورفتند. وهیچوقت فکر نمی کردم آنقدر غرق گرفتاری های دنیایی بشویم که یادمان برود دیروز سالگرد شهدای شیر مردان مرد گردان  غواص کوثر لشکر۱۷ قم بود . آنانی که با ما بودند و ما آنان را درک کردیم اما روز به روز از آن ها فاصله گرفتیم وامروز فاصله ما آنقدر دور شد ه است که نه آنان را می بینیم ونه صدایشان را می شنویم.متاسفانه قسمت ما این بود که بمانیم تا ببینیم چه تفاوتی است بین انسان های آسمانی وانسان های زمین گیرخاکی هرچه قدر از این زمان می گذرد این فاصله بیشترمی شود خدا وند عاقبت ما بازماندگان از آن راه جاودانه را ختم به خیر کند.

با یک واقعیت از دوست شهیدم علی بابا یوسفی گرامی می داریم یاد شهدای کربلای ۴ را

          شب موعود رسید وآنان که آماده رفتن وپیوستن به قافله شهدا بودند تا حدود زیادی مشخص بودند یکی از این بچه ها رفیق صمیمی،بچه محل وهمکلاسی دبیرستانی من علی بابا یوسفی بود که در عملیات های قبلی هم با هم بودیم اما این بار من علی را جور دیگری دیدم دست هایش را برخلاف عملیات های گذشته حنا بسته بود وسعی می کرد این نشانه را از من کتمان کند خیلی علاقه مند نبود در لحظه آخر چیزی بگوید اما نگرانی من واصرارمن اون را مجبور می کرد کوتاه به سوالات من پاسخ دهد ازاوپرسیدم علی تو پسر ارشد خانواده هستی وپدر هم نداری تورا خدا مواظب خودت باش گفت همه چیز دست خداست. گفتم مادرت ا ز غصه می میره گفت خدا صبرش می ده . گفتم تو علی همیشگی نیستی من نگرانم گفت دعا کن توفیق شهادت پیدا کنم گفتم وگفت در یک زمان دودقیقه ای علی دیگه حوصله ادامه را نداشت دست کرد داخل کوله ای که داشت تحویل می داد یک اورکت در آورد وبه من گفت این یادگاری را از من داشته باش گفتم باشه اما برگشتیم قم می دمش به خودت گفت این آخرین دیدار ماست تنم لرزید باورم شد علی رفتنی است اما به خودم حسرت خوردم از حال قشنگ او وترسیدم ازنبود او با شناختی که از کم طاقتی مادرش داشتم اما بی فایده بود همدیگر را در آغوش گرفتیم وبا اشک های در چشم از هم جدا وسوار بر کامیون ها در تاریکی شب بسوی خط مقدم برای عملیاتی که نگرانی های هم از شروع اش بود حرکت کردیم وقتی از ماشین ها پیاده شد یم صدای آب ها ی خروشان اروند سکوت شب ظلماتی را شکسته بود البته ما با صدای این آب اشنا بودیم چرا که شب های زیادی را درسرمای زمستا ن برای تمرین تا صبح در این آب ها سپری کرده بودیم عملیات در یک حالت سکوت  معنا دارشروع شد همینکه ما پا داخل آب گذاشتیم بعنوان آخرین نیروهای ورودی به آب اروند زمین وزمان زیر آتش دشمن از روبرو وبالای سر قرا گرفت اولین باری بود که دشمن از منور های با تایم بالابر برای روشن نگه داشتن منطقه استفاده می کرد خدا می داند چه به سر اون بچه های آمد که از لشکر های دیگه قبل از ما وارد اروند شده بودند. در این لحظه بود که ما بعلت شدت آتش دشمن در باتلاق های ورودی اروند داخل میدان مین زمینگیرشده بودیم و قادر نبودیم یک لحظه سرمان را بالا بیاوریم در حالت دراز کش نیرو های بعثی با فاصله نزدیک ازروبرو با تک تیر انداز های خودشان بچه های ما را می زدند . تعدادی از بچه های گروهان ما در دقایق اول شهید شدنددر این هنگام علی از زمین بلند شد به حالت هجومی تیر بار را بسوی تک تیر انداز های دشمن گرفت وشروع به شلیک کرد و تعدا د زیادی از بعثی ها را به هلاکت رساند اون ها از روبروبه سوی علی شلیک می کردند تلاش ما برای متوقف کردن علی بی فایده بود تا اینکه یک تیر به پیشانی او اصابت کرد واو سر افرازانه بر روی زمین افتاد وناله کرد وپس از یک ساعتی دعوت حق رالبیک گفت وبه آرزوی قلبی خودش یعنی شهادت رسید وما را تنها رها کرد ورفت . پس از گذشت نزدیک به سی سال از این ماجرا من یک آن فراموش نکردم این اتفاق را و علی برای همیشه با خاطرات زیادش به فرموده قرآن کریم زنده است واین ماهستم که از درک آنان غافل بوده وگرفتارحیله های دنیایی شده وشهدا را نمی بینیم. خدایا به حق خون شهدای عزیز خصوصا شهدای کربلای ۴ ما را شرمنده شهدا در روز حساب قرارمده وما باز ماندگان از این قافله عشق را به سر منزل مقصود برسان . به حق محمد وآل محمد (ص)

العبد ضعیف    علی محمدی   باز مانده از راه شهدا

دکتر علی محمدی
دکتر علی محمدی
توفیق تولد درشهرمقدس قم همزمان با تحولات سیاسی اجتماعی دهه چهل شمسی وبعد از آن اوج گیری مبارزات نهضت امام خمینی خوا سته یا ناخواسته ما را به جریات مبارزات سیاسی واجتماعی خاص اون روز ها متصل کرد. شاید باور این موضوع سخت واغراق آمیز باشد اما در سن یازده سالگی یادم هست با ترک تحصیل به جریان مبارزه با شاه ملحق شدیم وبا بزرگان آن نهضت، روز ها وهفته ها خارج از منزل شب وروزدر مبارزه فیزیکی با کماندو های شاهنشاهی بودیم،به طوریکه کاملا ما را شناسایی و دستگیر ومورد ضرب وشتم جدی قرار دادند. واز ما تعهد گرفتند که دیگر به خیابان ها نرویم ولی با اعلام حکومت نظامی باز تما م شب ها را در خیابان های آذر وچهار مردن لاستیک آتش می زدیم ومانع عبور ومرور ماشین های گارد می شدیم. به هر حال گذشت وجنگ هم رسید وما باز یه سهم کوچکی با حضور های متعد همزمان با تحصیل در جبهه ها توفیق سرباز شهید زین الدین داشتتند را پیدا کردم که چیز ها ی زیادی از این فرمانده 24 ساله در قول وعمل آموختم که بعد ها حتی در تحصیلات عالی رشته مدیریت هم نمونه های آن درس ها را ندیدم (روحش برای همیشه شاد) کار کردن در محیط های مختلف وسازمان های گوناگون برای من تجارب ارزشمندی رقم زد که امروز آن تجارب رابرای خدمت به جامعه وجوانان بکار می گیرم کار در سطوح مختلف اداری صف وستاد ، استان ووزارتخانه های آموزش وپرورش ، سازمان تربیت بدنی،هلال احمرکشوربخشی از جاهای است که من توفیق خدمت در سطوح کارشناسی ومدیریت میانی را داشته ام.سفر به اقصی نقاط کشور عزیزم ایران وآشنایی با فرهنگ وآدای روسوم مردم وقوم های مختلف هم از افتخارات دیگر این جانب می باشد که بسیار لذت بخش وتجربه آموز است. درحا ل حاضر مدرس دانشگاه هستم ودر بخش خصوصی آموزشی با ایجاد موسسه آموزش از راه دور برای کمک به رشد تحصیلی بازماندگان از تحصیل خدماتی ارائه می شود. فعالیت های علمی،پژوهشی وروزنامه نگاری بعنوان مدیر مسوول نشریه نشاط وزندگی از دیگر فعالیت های حال حاضر بنده است. ضمن اینکه مسائل قم را بطور ویژه مطالعه می کنم ومقالاتی را در نشریات محلی مثل روزنامه شاخه سبز به چاپ می رسانم. از خداوند منان توفیق خدمت به جامعه اسلامی را برای خود وهمه دوستاران ایران سر افراز خواستارم.یا علی مدد

دیدگاه ها بسته شده است